چند روز پیش یکی از دوستان بسیار خوبم که تیرماه سال قبل رفته بود استرالیا بالاخره تصمیم گرفت برگرده و دو سه هفته دیگه برمی گرده. شاید برای همیشه برگرده. اگرچه از یکی دو ماه قبل، از برگشتن صحبت می کرد، اما می گفت که هنوز تصمیم نهایی رو نگرفته و بالاخره چند روز قبل تصمیم نهایی رو گرفت. شاید فکر کنین که حتماً کار پیدا نکرده. اما اینطور نیست.

دوست من یکی از افراد متخصص در زمینه IT محسوب می شه. در زمینه های مختلف هم تخصص داره. آخرین پستش هم قبل از ترک ایران مدیر IT یکی از شرکت های معروف در ایران بود. از لحاظ مالی هم مشکلی نداشت. پول خوبی هم از ایران با خودش برده بود. از همون اول هم در یکی از محله های خوب ملبورن ساکن شده بود. در این اوضاع بد کاری هم کار بسیار خوبی تونست پیدا کنه. یکی دو ماه قبل که موضوع رو بهم گفت شوکه شدم. غیر از من هم کسی از دوستاش از موضوع اطلاع نداشت، یعنی نمی خواست کسی بدونه تا تصمیم نهایی رو بگیره.

قرار شده وقتی برگشت مفصل باهام در مورد تصمیمش صحبت کنه. اما فکر می کنین چرا می خواد برگرده؟چون خانواده اش به این نتیجه رسیدن که دوست ندارن تو استرالیا زندگی کنن. دوست من هم به خواست خانواده می خواد برگرده. اگرچه گفته می خوان برگردن تا ببینن ترجیح می دن ایران زندگی کنن یا استرالیا و شاید دوباره به استرالیا برگردن.

صرفنظر از تصمیمی که می خواد بگیره خواستم این تجربه رو با شما قسمت کنم که اینو بگم تصمیم مهاجرت تصمیم ساده ای نیست. تصمیم دوست من هیچگونه تاثیری روی تصمیم من نداره. من تصمیم گرفتم برم و امیدوارم استرالیا بهم ویزا بده. چشمک اما خیلی از دوستان که می شنون می خوام برم از من می پرسن که مهاجرت خوبه یا بد؟ که همانطور که قبلاً هم گفتم جواب من همیشه اینه که بستگی به شخص و اهدافش داره. در بین دوستان مهاجرم که بعضی هاشون به کشورهای دیگه مهاجرت کردن این اولین مورد از این نوع محسوب می شه. اگه یادتون باشه نوشته بودم وقتی شنیدم یه کار خوب پیدا کرده خیلی خوشحال شدم چون فکر می کردم دیگه برنمی گرده، اما حالا...

این مطلب زیادی غمگین شد، اما خب باید واقع بین بود. لبخندخلاصه امیدوارم همه دوستان مهاجر و دوستانی که هنوز مثل من مهاجر نشدن، به اهدافشون برسن و درست ترین تصمیم رو بگیرن، حتی اگه این تصمیم منصرف شدن از مهاجرت باشه.