هفته قبل روز سه شنبه مدیرعامل شرکت ما بعد از برگشت از تهران بهم گفت که فردا یه جلسه مشترک مهم بین کارخونه و دفتر مرکزی قراره برگزار بشه و باید به صورت ویدئو کنفرانس باشه. اما نگفت موضوع چیه. تقریباً تمامی افراد دوست داشتن بدونن که موضوع چیه. من هم هر کاری کردم و از هر منبعی خواستم اطلاعات بدست بیارم، نشد. طبق معمول گمانه زنی ها و تحلیل ها شروع شد. یکی می گفت می خواد به بعضی ها پاداش بده، یکی نظرش این بود که حتماً می خواد چند نفری رو تنبیه کنه و خلاصه به همه چیز فکر کردیم جز موضوعی که قرار بود اتفاق بیفته.

روز چهارشنه از صبح چندبار ارتباط رو تست کردم تا موقع جلسه مشکلی پیش نیاد. ساعت ١۴:٣٠ جلسه شروع شد و دقایقی بعد از شروع مدیرعامل اعلام کرد که بنا به تصمیماتی که از بالا گرفته شده از این شرکت باید بره و شخص دیگه ای جاش رو خواهد گرفت. این خبر همه رو تو شرکت شوکه کرد. چون هیچکدوم فکرش رو نمی کردیم اینطوری بشه. روز پنجشنبه هم با وجود تعطیل بودن به خاطر یه سری کارا مجبور شدم بیام سر کار. ضمناً اون روز مدیرعامل هم اومد تا وسایلش رو جمع کنه. همیشه فکر می کردم افرادی در این سطح همیشه مدتی قبل از رفتن از موضوع مطلع می شن. خلاصه حدوداً ظهر بود که می خواستم برم خونه که بهم اعلام شد که ایشون تو روز آخر و قبل از جلسه هئیت مدیره برای تغییرات رسماً مسئولیت واحد IT رو به من داده. مسئولیتی که قرار بود مدت ها پیش از این بهم داده بشه. بهرحال خواسته قبل رفتن یه خاطره خوب از خودش به جا بذاره. چون غیر من یه سری دیگه هم افزایش حقوق و حکم گرفتن.

از این موضوع که بگذریم موضوع مدیرعامل جدیده. طبق اطلاعاتی که بعد همون جلسه تونستم از منابع مختلف دریافت کنمعینک، مدیر عامل جدید شخصیه بسیار جدید، سخت گیر و کاری. طبق سوابق قبلیش هرجا که رفته بعد از چند ماه و شناخت مجموعه افرادی رو که به نظرش کاری و مفید نیستن حذف می کنه. سبزتقریباً تمام افراد شرکت از این می ترسن که نکنه ترکش تغییر و تحولات به اونا هم اصابت کنه. یکشنبه و بعد از جلسه هیئت مدیره، مدیرعامل جدید با بچه های دفتر مرکزی یه جلسه معارفه داشت و قراره همین شنبه هم بیاد کارخونه تا اینجا هم یه جلسه معارفه داشته باشیم. طبق گفته بچه ها طی یک ساعتی که صحبت کرد حتی یه لبخند کوچولو هم نزد.استرس

فعلاً همه منتظرن ببینن که چی می شه و البته فکر می کنم با توجه اتمام قراردادها در پایان سال، تا قبل اون اتفاقی نمیفته. و نکته دیگه اینکه نامه سابقه کارم رو مدیرعامل قبلی امضا کرده بود و اگه روزی اداره مهاجرت استرالیا دلش خواست به ما ویزا بده و بازم دلش خواست بیاد چک محل کار نمی دونم چی می شه. البته تا اونجا که می دونم هیچی. چون ربطی نداره به اینکه اون موقع یکی دیگه مدیرعامل بود و حالا یکی دیگه. به خصوص اینکه تو اینجا هیچکس غیر از دو تا از دوستای نزدیکم از موضوع خبر ندارن. البته اگه سایت ویکی لیکس این موضوع محرمانه رو افشا نکنه. نیشخند