دوست داشتم این پستم در مورد ویزا باشه، اما نشد. بالاخره از مرز 6 سال عبور کردیم و همچنان ویزا نیومد. اما به نظر می رسه اینبار واقعا تو گام های آخرم. جمعه سه هفته پیش ویزای یکی از دوستان 175 اومد و این خبر خوبی واسه ماها بود. همون روز یکی دیگه از دوستان 175 اعلام کرد ویزاش اومده که مشخص شد ویزا واسه 3 دسامبره و ظاهرا وکیلش. یادش رفته بفرسته.

تو این چند وقت فعالیت تو گروه های مهاجرتی و قرار گرفتن تو این جو و دیدن ویزاهای دوستان که یکی پس از دیگری اومده و میاد، هم باعث خوشحالی من شده وقتی می بینم چقدر این دوستان منتظر این لحظه بودن و البته گاهی ناراحتی از اینکه این لحظه بالاخره واسه من کی می رسه؟ لحظه ای که اینقدر طولانی شده که واقعا نمی دونم زمان گرنت ویزا چه احساسی بهم دست می ده. نمی تونم تصورش کنم، چون هنوز تجربه اش نکردم و سالهاست دارم واسه اون لحظه خودمو آماده می کنم.

به پیشنهاد یکی از دوستان خوب گروه که ویزاش هفته گذشته اومد، ایمیلی به اداره مهاجرت فرستادم و منتظر فیدبکش هستم که در مورد دوستانیکه این روش رو امتحان کردن، منجر به صدور ویزا شده و منم امیدوارم تا پایان این هفته خبرای خوب بشنوم.

 تو این چند وقت تو دو تا دورهمی با بچه ها بودم و خوشحالم دوستان خوبی پیدا کردم که ممکنه اونجا هم ارتباطمون ادامه پیدا کنه. بودن تو این گروه ها باعث شده اطلاعات خوبی بدست بیارم که شاید واسه بدست آوردنشون باید زودتر از اینا اقدام می کردم. انرژی دوستان باعث شد وارد فاز انتظار اکتیو بشم. الان روزی دو تا سه ساعت به برنامه های رادیویی ABC گوش می دم، کلاس فری دیسکاشن می رم و تو خونه هم تا حد ممکن زبان کار می کنم و متاسفانه این جمع های دوستانه داره به انتهاش تو ایران نزدیک می شه، چون بعضی از دوستان رفتن، بعضی های تو همین ماه و ماه های آینده می رن و دیگه اکثرشون تا چند وقت دیگه ایران نیستن. تجربه حس مشترک انتظار جالبی بوده واسم. هرچند به قول احسان انتظار از نوع تلخ و شیرینش سخته و من این رو واقعا با تمامی وجود حس می کنم.

امیدوارم بزودی و طی چند روز آینده خبر ویزام رو اینجا بنویسم.