شروع مهاجرت

شروع پروژه مهاجرت به استرالیا برای من برمی گرده به ١٨ بهمن ١٣٨۴. اما از سال ها پیش به فکر مهاجرت بودم که البته هیچوقت استرالیا تو ذهنم نبود. از سال ها قبل تصمیم داشتم که مهاجرت کنم و این کار رو می خواستم بعد از اتمام دانشگاه انجام بدم. اون موقع دو تا کشور تو ذهنم بود، آمریکا و کانادا. مهاجرت به آمریکا که تو حالت عادی مشکلات خودش رو داشت و حادثه ١١ سپتامبر ٢٠٠١ بدترش کرد. لازمه بگم که من ٢٠٠٢ فارغ التحصیل شدم. تعدادی از خویشاوندان و دوستان سال ها قبل به آمریکا مهاجرت کرده بودند، اما با توجه به اوضاع بوجود اومده از فکر آمریکا اومدم بیرون. شاید هم اون موقع هنوز انگیزه کافی در من ایجاد نشده بود. بعدش رفتم سراغ کانادا. دیدم می شه رفت اما ممکنه چند سال طول بکشه. حتی تو دفتر یکی از وکلای مهاجرت کانادا هم فرم پر کردم. اما پیگیرش نشدم. اما از سال ٨٣ کم کم این تصمیم واسم جدی شد. اون موقع موسسه کیش می رفتم. یکی از استادان در مورد ویزای کار استرالیا یه چیزایی گفت. چون قرار بود تو یکی از موسسات کاریابی بین المللی کلاس ویژه IELTS بزاره. منم رفتم اونجا تا ببینم په خبره. رییس موسسه کاریابی کلی خالی بست. گفت که راحت می تونی بری و راحت کار پیدا می کنی. نیشخند و من وقتی پرسیدم که چقدر واسه این کار باید بهش پول بدم جواب داد که الان هیچی، وقتی رفتی اونجا و اولین حقوقت رو گرفتی اگه خواستی پول بده اگه نخواستی هم نده. تعجب دیدیم مثل اینکه این موسسه یه جوریه و بیخیالش شدم. البته تا مدت ها بهم زنگ می زد و ول کن نبود، همش می گفت حالا بیا کلاس بشین، منتظریم که بیایی تا کلاس تشکیل بشه سبز و از این حرفا. ناگفته نمونه که بعداً فهمیدم اون آقا پول استاد زبانش رو هم نداده، یعنی همون استاد زبان موسسه کیش رو.

خلاصه دوباره پروژه مهاجرت معلق شد. تا سال بعد که به ذهنم رسید برم دوبی. اما هرچی گشتم دیدم یه راه عادی نمی شه واسه اونجا پیدا کرد. خیلی ها هم می گفتن که واسه مهاجرت خوب نیست، گرونه، کار کمه، با ایرانی ها خوب نیستن و از این موارد. بالاخره رسیدیم به روز تاریخی ١٨ بهمن ١٣٨۴. این روز واسه من خیلی مهمه چون اگرچه از سال قبلش اولین بار موضوع استرالیا واسه من مطرح شده بود، اما بطور جدی اثری در من نذاشت. صبح اون روز سرکار داشتم به آگهی های تو نیازمندی های همشهری نگاه می کردم که یه آگهی در مورد اقامت دائم استرالیا دیدم. یه آگهی کوچیک بود. به شماره ای که داده بود زنگ زدم و تقریباً نیم ساعتی سوال پرسیدم. نیشخند بعد از اینکه گوشی رو گذاشتم، احساسی در من ایجاد شد که هنوزم اثرش رو حس می کنم. احساس کردم چیزی رو که می خواستم پیدا کردم. رفتم تو فکر. عصر سر راه رفتم یه موسسه کاریابی دیگه. اما مسئولش نبود و موضوع موکول شد به بعد از تعطیلات تاسوعا و عاشورا. تو تعطیلات کتاب "کار و زندگی در استرالیا" بدستم رسید و شروع کردم به خوندن اون. واقعاً کتاب خوبیه و اگرچه یه مقدار اطلاعاتش قدیمی شده، اما هنوز کاربرد داره. بعد تعطیلات دوباره رفتم به همون موسسه و فرم پر کردم. مسئول موسسه یه مقدار اطلاعات در مورد ویزای اقامت دائم بهم داد، از همونجا رفتم پیش دوستم که رئیس موسسه کیش پسران رشت بود و هنوزم هست. بچه های زیر آسمان استرالیا حتماً "مهدی ١" رو می شناسن. صبحش بهش زنگ زده بودم و ازش خواستم واسم کلاس IELTS بذاره. اونجا هم خیلی در مورد استرالیا صحبت کردیم و بهم گفت که اون موسسه رو ولش کن و آدرس e-mail یه وکیل رو بهم داد به اسم "سوسن عبودی مهر". بهش ای-میل زدم و فرداش صبح دیدم جواب داده و اطلاعات بیشتر خواسته. منم شرایطم رو براش توضیح دادم. بعد شماره تلفن دفترش رو داد و خواست که بهش تلفن کنم تا شرایط رو برام توضیح بده. وقتی باهاش تماس گرفتم  بهم گفت اینجا مدرک مهندسی ایران رو به راحتی قبول نمی کنن و انجمن مهندسان منو اسس نمی کنه و از این حرفا. تعجب بهم گفت که اگه ۶ سال سابقه کار اگه بتونم ارائه بدم بهتره از طریق کامپیوتر اقدام کنم. لازمه بگم که مدرک من مهندسی الکترونیکه و سابقه کار من به IT مربوط می شه. بعد از اون "مهدی ١" گفت که با "هما حضرتی" صحبت کنم. منم بهش ای-میل زدم و اونم خواست که بهش تلفن کنم. برخلاف "سوسن عبودی مهر" بهم گفت که اقدام از طریق کامپیوتر ریسک داره و باید از طریق انجمن مهندسان اقدام کنم. هزینه ها رو بهم گفت و منم تا تونستم سوال پرسیدم. بعداً فهمیدم که بعد از امضای قرارداد وقتی بهش زنگ می زنی چند دقیقه بیشتر نمی تونی باهاش صحبت کنی. واقعاً گیج شده بودم. نمی دونستم کدوم وکیل رو باید انتخاب کنم. بعد از این دو تا اسم "دانیل اسکندری" رو تو سایت MARA پیدا کردم و بهش ای-میل زدم و شماره داد که تماس بگیرم، اما نتونستم. چون یه رقم کم می گرفتم. بهش گفتم و یه روز عصر خودش بهم زنگ زد و درمورد شرایطم پرسید و اطلاعات بسیار خوبی بهم داد. همین روزا از طریق اینترنت دنبال افرادی می گشتم که مهاجرت کردن که وبلاگ هما و بهرام عزیز جا داره اینجا هم ازشون تشکر کنم. اطلاعاتی که بهم دادن بسیار خوب و مفید بود و نقش مهمی تو ادامه راه داشت. بعد از مکاتبات زیاد با این دو دوست عزیز و بررسی اطلاعات دیگه از جمله سایت اداره مهاجرت تصمیم گرفتم بدون وکیل و از طریق ACS اقدام کنم.

/ 4 نظر / 316 بازدید
خانواده مهاجر

واقعا چقدر حکایت ما مهاجرها شبیه همه دقیقا همه ما انگار توی یه مسیر مشخص داریم می ریم. با خوندن هر واژه از پست شما همه خاطرات این پروسه مهاجرت تداعی شد ممنون [گل]

مورچه کوچولو(ه و همسر)

راستی آقای مهدی 1 ویزاشون رو گرفتند؟ من و ایشون هم رشته هستیم ولی به نظرم مدتیه ازشون خبری نیست. می خواستم بدونم سرانجام کارشون چی شد.

خانواده مهاجر

ممنون که سرزدین ..رشته من کامپیوتر و modl هم هستم و هنوز اسس نشدم [گل]