آمادگی برای رفتن

وقتی سال ١٣٨۵ اسسمنتم منفی شد، خیلی ناراحت شدم. این ماجرا رفتنم رو دو سال به تاخیر انداخت. من و چندتا از دوستان تقریباً با هم اقدام کرده بودیم. حالا تقریباً همشون رفتن و من باقی موندم. اگرچه من امیدم رو از دست ندادم و ادامه دادم، اما حالا می بینم این تاخیر واسم خوب بوده.

یادمه چند روز پیش دوستی نوشته بود که فرض کنید الان ویزاتون اومده و می خوایید برید، آیا واسه رفتن آماده اید؟ به نظرم این سوال خیلی خوبیه. آمادگی رویارویی با یک واقعیت. اینکه باید اینجا رو ترک کنیم و به یه کشور جدید بریم و یه زندگی نو رو شروع کنیم. تطبیق با فرهنگ و کشور جدید، برخورد با مردم جدید و بقیه موارد که همه مهمه و  شاید از همه مهم تر و سخت تر اینه که کارت رو ول کنی و تو یه کشور جدید و با شرایط جدید دنبال کار بگردی.

اینه که به نظر من اگه کسی انگیزه و دلایل کافی واسه مهاجرت نداشته باشه، وقتی با این مسایل روبرو می شه ممکنه تردید کنه و به فکر برگشتن بیفته. این روزا خیلی به این مورد برخورد کردم که متاسفانه دوستانی که ٢ سال قبل تو زیر آسمان استرالیا باهاشون آشنا شده بودم و حتی کسانی که نمی شناسم و اونجا کامنت می ذاشتن ناامید شدن و به فکر برگشت افتادن و یا بعضی ها تردید دارند که اصلاً برن یا نه. بحران اقتصادی البته نقش زیادی تو این تردیدها و پشیمونی ها داره.

به همین دلیل چندان هم ناراحت نیستم که رفتنم به تاخیر افتاد. هیچ عجله ای هم واسه رفتن ندارم. به نظرم از فرصتی ک دارم باید نهایت استفاده رو بکنم. دو تا چیز قبل رفتن خیلی مهمه. اولی زبان و دومی دانش شغلی. من زمان رفتنم رو ٢ سال دیگه فرض کردم. البته اگه طولانی تر هم بشه بازم اشکالی نداره. یکی از برنامه های من اینه تا اونجا که می تونم رو زبانم کار کنم. قبلاً چون واسه آیلتس باید آماده می شدم نمی تونستم تو فرصت کمی که داشتم رو جنبه های مختلف یادگیری زبان کار کنم. اما حالا که استرس امتحان آیلتس رو ندارم راحت تر می تونم به فکر یادگیری کاربردی زبان باشم. بعد از زبان می خوام تا می تونم رو تخصص و مهارت های شغلیم کار کنم. احساس می کنم که اگه الان بخوام برم اونجا احتمالش زیاده به مشکل برخورد کنم. تو چند ماه اخیر سعی کردم مواردی رو که اونجا تو کار روش حساسیت دارن پیدا کنم و نقاط ضعفم رو بشناسم و تو مرحله بعد سعی کنم تا اونجا که می شه سطح مهارت و دانشم رو به سطح قابل قبول اونجا نزدیک کنم.

خلاصه اینکه بعضی وقتا رسیدن به هدف اونقدر فکرمون رو مشغول می کنه که به بعدش فکر نمی کنیم. من همین اشتباه رو داشتم می کردم. درسته گرفتن ویزا الان یه هدف بزرگ واسه همه ماهایی هستش که واسه مهاجرت اقدام کردیم، اما اگه برنامه درستی واسه بعدش نداشته باشیم به مشکل برخورد می کنیم. مهاجرت یه اقدام می شه گفت سخت و خطرناکه. بنابراین باید تا اونجا که می شه واسه اون برنامه داشت تا ریسک این اقدام رو پایین بیاریم. با همه این چیزا که گفتم از این جمله تولستوی که پایین عنوان وبلاگم نوشتم خیلی خوشم میاد و بهم انرژی می ده. امیدوارم تمامی دوستانی که تو این راه قدم گذاشتن پیروز و کامیاب باشن. چه اونایی که مثل من هنوز ویزا نگرفتن و چه اونایی که دارن می رن یا مدتیه رفتن. مثل دوستم که بعد از ١-٢ تا کار نه چندان خوب، وقتی فهمیدم یه کار خوب با حقوق خوب و وضعیت شغلیه مناسب گیر آورده اونقدر خوشحال شدم که انگار من اونجا کار پیدا کردم.

همیشه موفق و پیروز باشید.

/ 9 نظر / 37 بازدید
علی ( مهاجرت نامه )

سلام پست تاثیر گذاریست. چرایی مهاجرت باید اندیشیده شود وگرنه برای مهاجرت برنامه ریزی درستی صورت نمی گیرد و فرد را در انتهای پروسه به شدت مردد می نماید. با توجه به قشری که شما و من و احتمالا بیشتر خوانندگان این وبلاگ به آن تعلق دارند دیگر فرار از وضعبت کنونی مملکت و ... خیلی دلایل سستی هستند

محمدرضا

سلام ضمن تایید مطلبت می خواستم این نکته را اضافه کنم که ما همیشه تو زندگی از مواجهه شدن با ناشناخته ها واهمه داریم و کسانی که بر این ترس خود غلبه کنند می تونند فرصتهای جدیدی برای خود ایجاد کنند.البته قطعا" با برنامه ریزی و کم کردن ریسکها می توان شانس خودمان را افزایش بدیم.ولی هیچ وقت این ریسکها به صفر نمیرسند.به قول کتاب "چه کسی پنیر مرا دزدیده است؟" بعضی وقتها باید به دنبال سهم پنیر خود در جای دیگر باشیم. :)

کوروش کبیر

سلام کاملا موافقم بی برنامه کار کردن ممکنه عواقبی داشته باشه که آدم رو بیچاره کنه و باعث نابودی هرچه اندوختی بشه. من هم مثل شما الان حداقل یکسال از دوستام عقب هستم اما ناراحت نیستم. امیدوارم اوضاع اقتصاد جهانی روبراه بشه و بتونیم بدون مشکل و دغدغه بار مهاجرت رو ببندیم

الهام

کامنت قبلی خصوصی بمونه بهتره. راستش نمیخوام باعث سوء تفاهم بشه. در مورد لینک دادن هم خوشحال میشم.

پرنده مهاجر (امیر)

سلام رفیق، آقا این وبلاگ شما اینقدر جدیه که آدم جرات نمی کنه توش کامنت بذاره. [چشمک] اینطوری آدم مجبوره فقط حرفهای جدی بزنه. راستش من هم شدیدا با نظر علی موافقم. امروز دیگه واسه فرار کردن از شرایط خیلی دیره. درسته که به هر حال این اولین نتیجه ای هست که بلافاصله با نشستن توی هواپیما بهش می رسیم. اما اگه این بشه هدف مهاجرتمون،اون وقته که تو دردسر می افتیم. دلیلش هم اینه که به پیاده شدن از هواپیما فکر نکردیم !! امیدوارم که هممون با یک هدف مشخص دست به این کار بزنیم. ضمنا نظر شخصی من در مورد مهاجرت اینه که درسته تغییر حاصله خیلی بزرگه اما اونقدرها هم کار سختی نیست. من مهاجرت رو ریسک می دونم اما ریسک بزرگی نمی دونم. چون اصولا به مهاجرت به عنوان هدف نگاه نمی کنم. به نظر من مهاجرت فقط یک وسیله ارزشمنده که به استفاده از اون می تونیم به آرزوهای بزرگمون برسیم. همین. با آرزوی بهترین ها واسه محمد عزیز و تمام اونایی که قصد دارن ساحل آرام زندگیشون رو با شهامت ترک کنن تا به اقیانوس آرزوهاشون برسن. هر چند، بیش از شهامت به پشتکار و هدفمندی نیاز داریم [لبخند]

احسان

سلام دوست عزیز من ممنونم از اینکه به من سر میزنی و من رو شرمنده می کنی برای نظراتی که برام می نویسی آره راست می گی خیلی این نوشته "Suitable for migration" زیبا و دیوانه کننده است الان می پرسی چرا دیوانه کننده ؟ چون گیر آیلتسم و این داره منو می کشه

مورچه کوچولو (ه و همسر)

سلام احوال شما؟ ببخشید من به خاطر یکسری مسایل کاری نرسیدم مطلب بزارم. خیلی ممنونم از اینکه سر می زنید. از ویزا هم که به خاطر مسایل الان هنوز که خبری نیست. شما چطورید؟